ميرزا حسن حسينى فسايى

1164

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

وفات يافت « 1 » و قبرش زيارتگاه است و در تاريخ وفاتش گفته‌اند : چراغ اهل معنى خواجه حافظ * كه شمعى بود از نور تجلى چو در خاك مصلى يافت منزل * بجو تاريخش از « خاك مصلى » حجاب شيرازى « 2 » : نام شريفش حاجى محمد مهدى ، شرح حالش در محلهء بازار مرغ است . حسينى شيرازى : نام شريفش حاجى محمد حسين ، خلف الصدق غفران مآب ، حاجى محمد - حسن مجتهد قزوينى الاصل شيرازى الموطن . اگرچه شرح حال آن جناب را در ذيل محلهء ميدان شاه نگاشتم ، ليكن به قاعدهء هو المسك ما كررته يتضوع « 3 » در كتاب رياض العارفين در شرح حال آن جناب فرموده است « 4 » : فخر العارفين و زين الواصلين ، كهف الحاج حاجى محمد حسين خلف الصدق جناب مجتهد الزمان حاجى محمد حسن قزوينى است ، در ايام شباب از علوم معقول و منقول كامياب و به حكم ذوق فطرى از طلب عز و جاه دنيوى گذشته ، طالب صحبت عارفان باللّه گشته ، به خدمت جمعى از اكابر طريق و اماجد تحقيق رسيده ، كامش حاصل نگشته ، مدتها به مسافرت و رياضت راضى و به سير اطوار قلبيه ، دل‌خوش كرده بود تا عاقبت الامر به خدمت حضرت قطب الموحدين حاجى ميرزا ابو القاسم شيرازى مستفيض گشته ، دست ارادت به دامان تولايش زده ، اقتباس انوار ذوق و حال و اكتساب اطوار كمال از مشكوه جمعيت حضور موفور السرور آن جناب نمود و چشم سيرت بر مشاهدهء شواهد حقايق و معارف توحيد وجودى و شهودى گشوده ، از اضطراب و انقلاب آرام گرفته از موانع و علايق روى دل تافته ، سالى چند پريشان و در ايران و هندوستان مصاحب درويشان بود ، پس به شيراز عود نموده ، باز به خدمت آن جناب مستفيض مىبود تا آنكه آن جناب رحلت فرمود و بعد از وفات جناب حاجى محمد حسن - مجتهد والد جناب حسينى كه امام جماعت بود به استدعاى احبا و دوستان به اقامت و وعظ و افادهء كمالات پرداخت و اكنون اهل ظاهر و باطن هردو را مراد و از غايت كمال اخلاق با همه‌اش و داد . بهار عالم حسنش دل و جان زنده مىدارد * به رنگ ، اصحاب صورت را به بو ، ارباب معنى را و آن جناب را در فن شعر پايهء عالى است و به غير از قصائد ، پنج مثنوى در سلك نظم كشيده ، غرض ، وجود شريفش مربى اصحاب و ذات خجسته‌اش مفرح احباب ، فقير را خدمتش مكرر دست داده است : در نعت حضرت سيد المرسلين احمد مرسل آفتاب ازل * مه و خورشيد برج علم و عمل

--> ( 1 ) . به سال 791 هجرى . ( 2 ) . فرصت الدوله از ( حجاب شيرازى ) ديگرى هم نام مىبرد كه نامش آقا فتح على شيرازى بود و فرزند آقا محمد جعفر و خط نستعليق را نيكو مىنوشت . آثار العجم ، ص 544 . ( 3 ) . در متن : ( يتزوع ) : او چون مشك است كه چون بسايند بويا شود . ( 4 ) . رياض العارفين ، چاپ مهديه ، ص 428 ، طهران .